السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

251

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

اقتضاى وجود دارند و نه اقتضاى عدم ، بلكه نسبت به هستى و نيستى بىتفاوت و لا اقتضاء مىباشند . امكان بالقياس امكان بالقياس در جايى است كه تلازم و يا تعاندى ميان دو شىء برقرار نباشد ، اگر « الف » و « ب » به گونه‌اى بودند ، كه وجود يكى در فرض وجود ديگرى نه وجود داشت و نه امتناع ، در اين صورت رابطهء ميان آنها امكان بالقياس خواهد بود ، و اين در جايى است كه اولا رابطهء عليت و معلوليت ميان آنها برقرار نباشد و ثانيا هردو معلول يك علت ثالث نباشند ، چرا كه در غير اين صورت ، وجود هر يك در فرض وجود ديگرى ، واجب مىباشد . امكان خاص يا خاصّى امكان خاص به معناى سلب ضرورت وجود و عدم از ذات موضوع است و قسيم وجوب ذاتى و امتناع ذاتى مىباشد . در اين اصطلاح وقتى مىگوييم : « انسان ممكن است » معنايش آن است كه انسان نه اقتضاى وجود دارد و نه اقتضاى عدم ، و به عبارتى ، نه وجود برايش ضرورت ذاتى دارد و نه عدم . اين معناى از امكان به دليل آن‌كه نسبت به معناى ديگر آن محدودتر است ، « امكان خاص » ناميده شده است ، و چون در تعبيرات خواص به كار مىرود ، به آن « امكان خاصى » ( منسوب به خاصه ) نيز مىگويند . امكان عام يا عامى امكان عام سلب ضرورت از جانب مخالف قضيه مىكند ، در اين اصطلاح وقتى گفته مىشود : « انسان امكان است » معنايش آن است كه سلب وجود از انسان ( يعنى جانب مخالف قضيه ) ضرورت ندارد ، و به عبارتى ، وجود انسان ممتنع نمىباشد . اما بيان نمىكند كه ثبوت وجود براى انسان ( يعنى جانب موافق قضيه ) ضرورى است ، يا نه . بنابراين هردو احتمال در مورد آن مىرود . حاصل آن‌كه امكان عام در قضيهء موجبه ، فقط نفى امتناع مىكند ، اما وجود را نه اثبات مىكند و نه سلب ، و لذا هم با وجوب جمع مىشود ، مانند : « خداوند ممكن است » و هم با امكان خاص جمع مىشود ، مانند : « انسان ممكن است » . و در قضيهء سالبه فقط وجوب را نفى مىكند ، اما امتناع را نه اثبات مىكند و نه سلب ، و لذا هم با امتناع جمع مىشود ، مانند : « شريك بارى ممكن است موجود نباشد » ، و هم با امكان خاص سازگار است ، مانند : « انسان ممكن است موجود نباشد » . مفاد اين دو قضيه آن است كه وجود براى شريك بارى ، و انسان ضرورت ندارد ، اما بيان نمىكند كه آيا امتناع